Home
برگ نخست
Downloads
دریافت فایل
Forums
تالار گفتگو
Your Account
صفحه شخصی
سایت شهریار
منو اصلی

 صفحه اصلي
 تماس با مدیر سایت
 نقشه سايت
 فروشگاه

 کاربران
 انجمنهای گفتگو
 پیغام خصوصی
 نوشته روزانه کاربرن
 معرفی به دوستان
 اخبار و مطالب
 موضوعات
 آرشیو مطالب
 ارسال اخبار
 آرشیو ردیفی اخبار
 ارسال مقالات
 پیوند
 دریافت فایل
 لینکستان
 ضمیمه ها
 مقالات
 آمار سايت



پيام روز





ارسال پیام


پیامهای کوتاه
پیام های قدیمیتر   

 


اطلاعات کاربران
خوش آمدید , کاربر مهمان
نام کاربری
رمز عبور
(عضویت)
کاربران سایت:
آخرین: ardavan
امروز : 1
دیروز: 0
مجموع: 133

بازدیدکنندگان:
مهمان: 8
عضو: 0
مجموع: 8



دیکشنری



Powered by kianonline.ir


ليست مقالات اخير سايت شهريار
· شهریار شناسی
· عشقی با شهریار
· HEYDER BABA’YA SELÂM ( با الفبای لاتین )
· " حیدر بابا یا سلام "
· ترجمه منظومه " حیدر بابا " به زبان انگلیسی
· ترجمه حیدربابا یا سلام به زبان استانبولی
· ترجمه فارسی منظومه " حیدربابا یا سلام "
· منظومه دوم حیدربابا "حيدربابا گلديم سنى يوخليام "
· ترجمه منظومه دوم "حيدربابا گلديم سنى يوخليام " به زبان استانبولی
· منظومه دوم "حيدربابا گلديم سنى يوخليام " با الفبای لاتین
· ویژگی سخن استاد شهریار
· علي (ع) در شعر استاد شهريار
· بررسی ( حیدربابا ) معروفترين اثر شهريار
· يادي از شهريار شعر ايران
· نگاهی به زوایای شعری شهریار
· زندگينامه شهريار ( قسمت اول )
· زندگينامه شهريار ( قسمت دوم )
· پان ترکیسم و شهریار
· ماجراي عشق شهريار از زبان شاگردش
· حنجره دردمند خشکناب
· عناصر ادبيات شفاهي آذربايجان در ديوان تركي استاد شهريار
· بررسی زندگی و اشعار و شیوه سخن استاد شهریار از نگاهی دیگر ( قسمت اول )
· بررسی زندگی و اشعار و شیوه سخن استاد شهریار از نگاهی دیگر ( قسمت دوم )
· استاد شهریار شاعر اهل بیت
· غدیر در شعر فارسی از کسایی مروزی تا شهریار
· شهریار در یک نگاه
· ويژگي‌هاي هنري شهريار
· ديداري با شهريار... ( مصاحبه با استاد شهریار "قسمت اول" )
· ديداري با شهريار... ( مصاحبه با استاد شهریار "قسمت دوم" )
· گذري و نظري در كردستان و آذربايجان
· محمدحسين شهريارو تجدد شعر ( قسمت اول )
· محمدحسين شهريارو تجدد شعر ( قسمت دوم )
· شاعر شور و مستی
· سبك و شيوه سخن استاد شهريار
· آشنایی با مقبره الشعرای تبریز
· هنر شهريار ( قسمت اول )
· روح واژه‏ها روز شعر و ادب فارسی
· ديدار با شهريار ( شعر صاعقه است! )
· غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا ( مصاحبه ) قسمت اول
· هنر شهریار ( قسمت دوم )
· غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا ( مصاحبه ) قسمت دوم
· هنر شهریار ( قسمت سوم )
· هنر شهریار ( قسمت چهارم )
· مکتب های ا د بي ( 1 )
· مکتب های ا د بي ( 2 )
· شهريار «نابغة شعر»
· خيال و حقيقت (دكتر مهدي روشن ضمير )


سایت شهریار ( منظومه حیدر بابا )
این بلوک در حال حاضر فاقد محتوی می باشد .


اطلاعیه شروع به کار فروشگاه سایت

به لطف حق توانستیم فروشگاه سایت شهریار را راه اندازی نماییم که در این فروشگاه محصولات فرهنگی مرتبط با موضوع سایت عرضه خواهد شد شما خوبان با حمایت خود از این فروشگاه در وزین تر شدن و پابرجا ماندن این سایت ما را یاری دهید  امید آنکه در آینده محصولات بیشتری در رابطه با استاد شهریار بتوانیم در فروشگاه عرضه نماییم

 "" برای ورود به فروشگاه اینجا کلیک کنید ""


اطلاعیه دوم سایت شهریار

  سایت شهریار بعد گذشتن از طوفان بی مهریها در فروردین ماه 1387 تاسیس گردید و از تمام جهات مستقل بوده و به هیچ نهاد اعم از دولتی و یا غیردولتی وابسته نبوده ونیست و هدف سایت ایجاد شناخت عمیق در ابعاد مختلف اشعار استاد شهریار و نیز شناساندن آن بزرگ مرد عرصه شعر ایران زمین میباشد

امید دارم بتوانم با همت شما خوبان سایت استاد شهریار را وزین تر و پربارتر از این نمایم .

سید یوسف سعیدی

سایت شهریار از دامنه های زیر قابل دسترسی میباشد :

www.shahreiar.org

www.shahreyar.org

com.شهریار.www

 

آدرس پست الکترونیک سایت

Ostad.shahriyar@gmail.com

 



انتقادات و نظرات و دعوت به همکاری
نقد

شما میتوانید انتقادات و نظرات خود را در رابطه با سایت رسمی استاد شهریار در قسمت ( نظر شما چیست؟ ) اعلام بفرمایید بدیهی است که پیشنهادات نظرات و همچنین انتقادات شما در سایت اعمال خواهد شد و همچنین کسانی که مایل به همکاری با سایت شهریار میباشند نیز در قسمت  نظر شما چیست؟  اعلام نموده و یا با ایمیل مذکور در سایت با ما تماس بگیرند .

 سید یوسف سعیدی



نقش شهريار در تاريخ ادب ايران
شهریار شناسی 

نقش شهريار در تاريخ ادب ايران

مفتون امینی

هنگامي كه از ادبيات ميهني ما ياد مي‌شود گروهي شاعر به ترتيب اهميت: با آثار مخلدي كه از خود باقي گذاشته‌اند پيش نظر مجسم مي‌گردند. در حقيقت روح ادبيات كلاسيك ايران را شاهكارهاي منظوم فارسي تشكيل مي‌دهد و آثار نثري ممتاز ما صرفنظر از رسالات علمي و تاريخي و نظاير آنها يا اغلب به وسيلة شعرا و يا تحت تأثير ايده‌ها و تلفينات آنها نگارش يافته است. بنابراين بحث ادبي ما هميشه بر محور شعر و شاعري‌ست و ما ادبيات قومي و موجوديت ملي خود را مرهون شعراي نامدار خود مي‌باشيم. 

اجمالاُّ تاريخ ادب را مي‌توان به سه دوره تقسيم نمود: دورة قبل از حافظ و دورة بعد از او و دوره‌اي كه  از نيمة اول قرن چهاردهم آغاز گرديده و هم‌اكنون ادامه دارد. دورة قبل از حافظ مورد بحث و محل استفادة ما نيست و اما بعد از حافظ، فرد اكمل شعراي ما، همه مي‌دانيم كه ابتذال و انحطاط ادبي در ايران آغاز شد و سالها گذشت و زمانها سپري گشت و در آسمان سخن ستارة تابناكي ندرخشيد. در حقيقت عامل اين ركود كسي جز خود حافظ نبود، زيرا نفوذ معنوي و جذبة گفتار و حالت بيان او، هنر همة شخصيتهاي بعد از او را تخدير كرده و در تيزاب تقليد فرو برد و مذاب و مستهلك نمود.

شايد آنها كه مي‌گويند عشق و ايمان به هر ايده و هنري مانع تحقيق و دسترسي به هدفهاي دورتر است پر به خطا نرفته‌اند. باري در دنبال مقال اين سخن افزودني است كه در سرتاسر قرن نهم و دهم و نيمة اول قرن يازدهم سخنوري هنرمند و اصيل ظاهر نگشت و اين وضع به جا بود تا شاعر متفكر و مبتكر قرون اخير ميرزا صائب تبريزي پا به عرصة وجود ايجاد نهاد و آثار فراواني با مضامين بديع و رنگين عرضه داشت و مكتب گونه‌اي پديد آورد يا ترويج نمود كه همه بر خصوصيات و وجوه مشخصة آن واقفيم.

برای مشاهده متن کامل بر روی (( ادامه متن )) کلیک کنید



سنبل در شوره‌زار
شهریار 

علي دشتي

... چند شب قبل در محفل بزرگي بوديم. «ايران جوان» سي و سومين جشن ساليانة خود را مي‌گرفت. در ضمن برنامة جشن، يكي از خوانندگان معروف تهران را نيز دعوت كرده بودند كه با صداي رسا و حنجرة قادر خود همة حضار را مسحور كرد ولي غزلي كه خواند به نظر من عجيب آمد. يك بيت آن به واسطة تكرار و فرط غرابت به يادم مانده است:

مژه سوزن رفو كن، نخ آن زتار مو كن

كه هنوز وصلة دل (يا پارة دل) دو سه بخيه كار دارد

حضار كه يك عده از نخبة اهالي تهران بودند دست زدند به طوري كه خوانندة محترم مجبور شد دوباره آن شعر را بخواند و دوباره حضار براي او دست زدند.

آيا در ميان مردمي كه شعر به اوج زيبائي خود رسيده است و هيچ ملتي به اين درجه از غناء ادبي نرسيده است، ملتي كه حافظ و سعدي و مولوي و فردوسي و نظامي و فرخي و خيام و مسعود سعد و عطار و ناصر خسرو و منوچهري و صدها شاعر درجه دوم و سوم آنها را دارد؛ ملتي كه در دورة انحطاط ادبي امثال مشتاق، هاتف، نشاط، فروغي پرورانده است و تمام طبقة متوسط جامعه دعوي شعر و ادب دارند و غالباُّ وقتي از خانمي كه دعوي ذوق و ادب دوستي مي‌كند مي‌پرسند كدام شاعر را بيشتر دوست مي‌داريد، حافظ را نشان مي‌دهد و آدم با نظر تمجيد به او نگاه مي‌كند كه زبان جادوگر اين سراينده را فهميده، وسعت فكر و نظر و ظرافت تخيل و استحكام لفظ او را تشخيص داده است در يك همچو جامعه آيا به نظر عجيب نمي‌آيد كه خوانندة ماهري اين شعر را انتخاب كند و حضار را هم منقلب كند؟ شما آن را بر چه حمل مي‌‌كنيد؟

 برای مشاهده متن کامل بر روی (( ادامه متن )) کلیک کنید



اقتراح غزل شهريار
شهریار شناسی

اقتراح غزل شهريار

عارف قزويني

... ده يازده روز پيش، غزلي در نامة ناهيد به امضاي شهريار شيرازي(عارف گمان مي‌كرد شهريار شيرازي است ) خواندم كه هم حسن مطلع داشت، و هم به قدري خوب ساخته شده كه از خواندن آن كيف كردم. مطلع غزل اين بود:

دوش، آن زلف سيه ريخته ديدم بر دوش                خاطر آشفته‌ام امشب ز پريشاني دوش

و ناهيد آن را به مسابقه گذارده و نوشته بود: به تصديق گويندگان معاصر مانند عارف، بهار، كمالي و وحيد به هر كس كه بهتر آن را ساخت يك ديوان خواجه چاپ خلخالي داده مي‌شود.

من هر چه خيال كردم، ديدم اين غزل را هر كه بخواهد استقبال كند، مخصوصاُّ به واسطة حسن مطلع و دوش به دوش كردن زلف، بعد از كمري شدن و از پاي درآمدن، تازه مشت خود را باز كرده است. براي اينكه دو چيز را ممكن است در اينجا دوش به دوش كرد: اولي زلفي است كه شاعر بدان دست‌درازي كرده است، دومي سبوي باده است. اگر چه سومي هم كه لحاف باشد هست، اما از كثرت استعمال و دوش به دوش شدن به كلي از دست رفته و گسيخته شده و پنبه‌هاش هم بيرون ريخته است... در اين صورت نخواستم در اين كار (مسابقه) شركت كنم.

پس از چندي، ديدم در مسابقه يكي مطلع را اين قسم شروع كرده بود:

برای مشاهده متن کامل بر روی (( ادامه متن )) کلیک کنید



كنگره شاعران ايران در تبريز ( 1351 )
شهریار

كنگره بزرگ شعراي ايران از هفدهم تا نوزدهم آبان ماه در تبريز تشكيل مي‌شود. سرپرستي جلسات به عهده استاد محمدحسين شهريار است.

استاد شهريار به خبرنگار اطلاعات در تبريز گفته است: تشكيل جلسات متعدد كنگره براي احياي زبان و ادبيات فارسي و حفظ تداوم شعر امروز امري ضروري است من گرچه پير و شكسته شده‌ام ولي آماده‌ام آخرين رمقم را بكار بندم تا وظيفه ميزباني را خوب به انجام برسانم.

اطلاعات، چهارشنبه 11 مرداد ماه 1351، شماره 13864.

استاد شهريار: عده‌اي نخوانده ملا شده‌اند

خبرنگار ما از تبريز گزارش داد:

استاد محمدحسين شهريار ديشب ضمن يك سخنراني در سمينار زبان و ادبيات فارسي گفت:

ـ شعر در حقيقت جوهر احساس سرايندة آن است و از درون شاعر سرچشمه مي‌گيرد، بايد سعي شود كه جملات «شعر» درست باشد. كسي كه احساسات دروني او زياد باشد، مي‌تواند جمله‌بندي كند، و جمله‌بندي مظهر احساسات است.

جمله‌بندي اشعار بايد بسيار لطيف باشدومانند نردباني [است] كه بسيار پله دارد و شاعر روي يكي از پله‌ها[ي] آن ايستاده است.

استاد شهريار اضافه كرد: قاآني مي‌گويد: «بيت سعدي مثل ستاره مرا ميخكوب كرده است.» در دورة ما يك عده خواسته‌اند نخوانده «ملا» بشوند و شعر بگويند و مانند سعدي و حافظ شوند. بر فرض كه كسي توانست چند بيتي لطيف ارائه دهد، ولي اين دليل نمي‌شود كه گوينده اين چند بيت شاعر از آب دربيايد. شعر آزاد از نظر صورت تازگي ندارد. اين نوع اشعار را نبايد «شعر نو» گفت. البته اگر محتواي اين اشعار هم نو بود، مي‌توان آن را شعر نو گفت وگرنه شعر نو نيست. موسيقي ما هم همينطور است. براي آموختن و يادگيري موسيقي سي تا چهل سال وقت لازم است. شعر ما هم به همين كيفيت است. هر چيزي بايد زمان لازم از آن گذشته باشد تا به درجة كمال برسد. هر كسي كه اندكي زحمت بكشد، سعدي و حافظ نمي‌شود، ولي هر كس ذوق طبيعي داشته باشد، مي‌تواند آن را دنبال كرده و پرورش دهد، ولي زود هم نبايد متوقع باشد كه شاعري زبردست از آب درآيد.

اطلاعات، پنجشنبه 12 مرداد 1351 شماره 13865.

 برای مشاهده متن کامل بر روی (( ادامه متن )) کلیک کنید



توصيه دكتر براهني به آقاي شهريار
شهریار

شنيدم و نيز در روزنامه‌ها خواندم كه شهريار به رياست كنگره‌اي به نام كنگرة شعر انتخاب شده و ضمن اطلاعيه‌اي از شاعران معاصر درخواست كرده است كه بر وي منّت بگذارند و در فصل پائيز براي شركت در اين كنگره به تبريز بروند. قدم اين شاعران بر روي چشم شاعر آذربايجاني خواهد بود.

برای مشاهده متن کامل بر روی (( ادامه متن )) کلیک کنید



آقاي براهني!قلم رابا ساطوراشتباه گرفته‌ايد
شهریار

مخالفت با شهريار مخالفت با مردم است

صادق الف

آقاي دكتر براهني، قلم تيز را براي مظلوم‌كشي به تو نداده‌اند، چرا از پشت به همشهري پيرت خنجر مي‌زني؟ قلم تيز را به تو نداده‌اند كه در دست بچرخاني و هر جا كه نرم‌تر است فرود آوري. دكتر جان، قلم را با ساطوره اشتباه گرفته‌اي.

تو مدعي هستي كه شهريار تنها چند غزل ساخته است كه براي دنيا و آخرتش كفايت مي‌كند، هذيان دل و اي واي مادرم و حيدربابا را شعر نمي‌داني!؟

كي به شما اجازه داده است كه شهريار را مرده اعلام كنيد؟ شهريار كه سالها در آب و هواي شعر معاصر زيسته است و به گردن انبوهي از شاعران امروز حق دارد، شهرياري كه صفا و صميميت و خلوص نيتش را در هيچ يك از شاعراني كه تو علم‌شان كرده‌اي سراغ نمي‌توان گرفت،  شهرياري كه سال‌ها براي مردم سرود و هنوز كه هنوز است صداي رساي او از همه سوي فضا مي‌آيد كه: «فرهنگ ما براي جهالت فزودن است»...

اولاُّ آنطور كه ادعا مي‌كني هنوز هم كه هنوز است عهد شهريار نگذشته است. اگر فكر مي‌كني او صرفاُّ يك غزل‌سراست و ديگر روح از قالب اين قالب پريده است و غزل ساختن نشان عجز و عقب‌ماندگي است، چرا با منوچهرخان آتشي درنمي‌افتي كه در چند شماره‌ي تماشا همين چندي پيش كوشيد تا نشان دهد هنوز عهد غزل سر نيامده و شاعران طراز اول معاصر هم عقيده‌ي او را تائيد كردند. لابدي چون مي‌داني شهريار آن قدر مناعت طبع دارد كه حرفهايت را بي‌پاسخ گذارد و ديگران ندارند. شاعري درست، و نقد درست، اما به كسي مثل شهريار كه هنوز بيشتر شعرخوانها دوستش دارند و احترامش مي‌گذاردند، چرا بي‌احترامي مي‌كني؟

برای مشاهده متن کامل بر روی (( ادامه متن )) کلیک کنید


«شهريار» رئيس شايسته كنگره شعر است
شهریار

ابراهيم صهبا

اين دفعه لبة تيز انتقاد دكتر براهني متوجه استاد محمدحسين شهريار هم ولايتي محترم ايشان ودوست عزيز بنده شده است.

هيچكس منكر قلم و استعداد دكتر براهني در زمينهً انتقاد نيست ولي در اين مرد برخلاف انتظار، ايشان ديگر تندي را از حد گذرانيد بودند.

به عقيده من استاد شهريار به دلائل زير واجد كمال صلاحيت براي رياست كنگرة شعر تبريز مي‌باشد:

1ـ سوايق طولاني ادبي كه ملازم با پيش‌كسوتي ايشان مي‌باشد.

2ـ سرودن اشعار شيوا در هر زمينه از غزل، قطعه، قصيده، طنز، شعر نو.

3ـ رعايت ميزباني ايشان در شهر تبريز بلكه در تمام خطة آذربايجان .

4ـ مراعات سن و سال و شيخوخيت استاد شهريار.

5ـ محبوبيت زيادي كه اشعار شهريار نه تنها در تبريز و آذربايجان بلكه در تمام ايران دارد.

براي اثبات محبوبيت ايشان خاطره‌اي كه از مسافرت اخير تبريز خود دارم نقل مي‌كنم:

من چندي پيش به علت تكشيل كنگره لاينز به تبريز رفتم كه از حسن تصادف «استاد شهريار» را هم به همان كنگره دعوت كرده بودند. وقتي نوبت سخن به «اميرحسين پاشا بهادري» رئيس باشگاه صائب لاينز تبريز رسيد او در ضمن سخنراني خود گفت: هر شهري براي خود افتخارات مخصوصي دارد و افتخار شهر ما نيز همچنين «استاد محمدحسين شهريار» مي‌باشد كه غريو تحسين سالن كنگره را فرا گرفت. حضار از شهريار خواهش كردند چند قطعه از اشعار خود را بخواند. من همانطوريكه در همان روزها در مجلة اطلاعات هفتگي اين موضع را نوشتم، تاكنون نديده‌ام در هيچ مجلسي براي هيچ شاعري اين اندازه ابراز احساسات كرده باشند.

برای مشاهده متن کامل بر روی (( ادامه متن )) کلیک کنید



وحيد و شهريار
شهریار

استاد وحيد دستگردي يكي از دوستان صميمي پدر من مرحوم نظام همايون (سرهنگ) بود و هميشه تا آنجا كه به ياد دارم و در خاطراتي كه نوشته‌اند همه جا يادآري دوستان يكدل و صميمي خود منجمله وحيد دستگردي به چشم مي‌خورد.

ناگزير مقدمتاُّ بايد متذكر شوم همسر من آقاي دكتر علوي در آذربايجان استاد دانشگاه بود و من هم در اداره آموزش و پرورش آنجا رياست مدرسه فرخي را به عهده داشتم و مدت چهار سال در آن منطقه زندگي مي‌كردم (از سال 1329 تا 1333) طبعاُّ دوستان زيادي در آنجا براي خود كسب كرده بوديم؛ در تابستان سال 1346 براي ديدن دوستان خود سفري به آذربايجان كرديم.

در اين سفر شنيدم استاد شهريار در تبريز مي‌باشد. به اتفاق همسرم منزلش را جستجو كرديم و اجازه خواستيم كه استاد را ملاقات كنيم خانمي كه درب را به روي ما باز كرد اظهار داشت كه استاد گوشه‌نشيني اختيار كرده و كسي را نمي‌پذيرد.

پافشاري نمودم و گفتم به استاد بگوئيد من از راه بسيار دوري آمده‌ام و مايلم شما را زيارت كنم و البته به من اجازه خواهند داد.

برای مشاهده متن کامل بر روی (( ادامه متن )) کلیک کنید



نامه نیما یوشیج به استاد شهریار/ ترجمه ترکی
نامه های شهریار

نامه ی نیما یوشیج به استاد شهریار/ ترجمه ترکی

 ترجمه ترکی:علیرضا ذیحق

 استاد شهريارا مكتوب

 عزيز شهريار!

سيزين آدينيزا قوشدوغوم پوئه ماني يوللاييرام. بو پوئه مانين ديلي، منيم اؤزديليم دير و اؤز ايشلريمين خصوصيت لري ايله كي اونون بديعي سيرلاري هله ليك منيم اؤزومه بللي دير. اگر عؤمور اولورسا و يازماقا ماجال، فورم جهتيندن او شكيل ده يازمالي يام.

مكتوبا آلديغيم بو سؤزلر، شعرلرين اؤزوندن بوسبوتون آيدين ديرواونلاردا بير خطا وارسادا، گناهيني من سهل دير يئددي آرخامدان دؤنه نه جان بويونا چكيريك و او عبارتدير كلمه لرين ائله بير تهر ايشلن مه سيندن كي اونلاردان چوخ دوزگون و دقت لي بير معنا دوغرولابيلسين. همده اونلار ساتيني آلينميش بير قول كيمي دئييل لر كي تانينميش ديل قاعده لرينه چوخ دا بويون أيسين لر.

دئمك اولار بو اؤزه ل ليك كي منيم شعرلريمده گؤرونور ديل قاعده لريني كاميل لشديرير و نتيجه ده ديل ده انكشاف تاپير. بير انكشاف كي مضمون دا، كلمه لرين آخيجي ليق و يوماشاق ليقيندا و گوجلو دانيشيق طرزينده اؤزونو گؤسترير.

باشقا بير زاد كي بو شعرلرده وار، يئني بير ايش قيليغي دير كي بيزيم ادبياتيميزدا ايندي يه قدر سابقه سي يوخ ايدي. كيمسه بو خصوصدا دانيشماييب و اودا شعري آياق لاشديرماق دير ائله دقيق موسيقي ايله كي طبيعتي بيان ائتمك ده، معجزه كيمي بير رُل اوينايير. ايسته ر كي بو شعرلر آزاد وزن ده دئييله و يا كلاسيك شكيل لرده. سيزين دوستونوزون بو ايش طرزينه چوخلي اينام و باغلي ليقي وار و ناماز قيلان بير مؤمن كيمي، اونون اؤنونده ديزه چؤكور. گؤزله نيلمز بير باهارين و يئني جه آچميش بير گولون باشينا دؤنور. اونون چوخلي حقيقي و دوزگون شعرلري كي جماعتين آنلامينا خاطير، اؤز سويه سيني آشاغي ائنديرمه ييب، بئله نكي اوصول لاردان آسيلي دير.

بونلاردان باشقا بير آيري ايش ده گؤرموشم. سيز دئميشكن بو ايش، شهادته يئتيرمك كيمي بير زاد دير. بو ساياق شعرلرله، شاعير اوزون بير مقصد داليجادير و نئچه گونلوك اؤتري شهرت و آدليم ليقا آلدانمير. بو ايشه شهادت دئمك دير و منده بونا اَمينَم. نييه كي بوجور شعر دئمك چوخلي زحمت و واخت آپارير.

نئچه يول لار اؤز دوستلاريما دئميشم كي آدام بو شعرلري دئيه نده و مصراع لارين حاليني طبيعي بير نظم تاپماق اوچون گؤزه تله ينده، يورولوب و بئزيشير.

آمما بونلارين هئچ بيري سيزين بؤيوك درگاهينيزدا بير شئي دئييل و هئچ بير چتينليك ساييلماز.

حتماً اگر بيرگون سئوديگيم صاباح گلمه لي اولسا، گونش ده اولاجاق. او گونش كي اونسوز هر بيرزاد بوياسيزدير، اوره ك دير. سن آختاران شئي ايسه اوره‌ك دئمك دير. اگر اونو بو جيزما قارالار ايچره تاپابيلسن، و اگر من ائده بيله م دوزلوك و صميميت دن بير نشان گؤسترميش اولام، گؤردوگوم ايش لره هئچ يانيلماميشام.

يازديقيم بو نئچه سطير، پوئه ما ايله بيرليكده منيم اوره ك صافليغيمدان چاغلانان بير يادگاردير. پوئه ماني حيات يولداشيم تايپ ائديب و بو نئچه سطيري، اؤز أليم له يازيرام. اومودكي قالسين اوگونه كي، بيز او گونو تانيميريق. گؤره سن او بيز اولمايان گونده، بيزيم نيسگيل لريميزه آرتيب مي يا آزاليب؟ اومودكي بو قابيل سيز تحفه ني، ياشيل ياپراق ساناسيز بير درويش دن كي بؤيوك شهريارا اتحاف ائدير.

بو پوئه منيم ايش اؤرنه گيم يوخ، بلكه بير اؤرنك دير منيم صفامدان.(1)

سيزين يولداشي‌نیز "نيما يوشيج"

تهران ـ1323/4/27

 (1)ـ بو پوئه‌ما "منظومه به شهريار" آديندادير كي نيما يوشيجين1370 ـ نجي ايلده سيروس طاهبازين همتي ايله "نگاه" ياييني طره فيندن چاپ اولان كلياتيندا،310 ـ نجي صحيفه دن باشلاياراق325 ـ نجي صحيفه يه جان ادامه تاپير و آلتينداكي تاريخ، 1322 ـ نجي ايله عايددير. (مترجم)  خوي ـ1373



یالان دونیا
اشعار آذری

سنین بهرن یئین کیمدیر؟

کیمینکی سن؟ ییه­ن کیمدیر؟

سنه دوغرو دئین کیمدیر؟

یالان دونیا، یالان دونیا!

 

سنی فرزانه لر آتدی

قاپیب، دیوانه لر توتدی

کیمی آلدی، کیمی ساتدی

ساتان دونیا، آلان دونیا

 

آتی ازل داغا سالدیق

یورولدوقجا دالی قالدیق

آتی ساتدیق، اولاغ آلدیق

یهر اولدی پالان دونیا

برای مشاهده متن کامل بر روی (( ادامه متن )) کلیک کنید



علی ای همای رحمت با ترجمه آذری و استانبولی
اشعار عرفانی

آیت الله العظمی مرعشی نجفی بارها می فرمودند: شبی توسلی پیدا کردم تا یکی از اولیای خدا را در خواب ببینم . آن شب در عالم خواب , دیدم که در زاویه مسجد کوفه نشسته ام و وجود مبارک مولا امیرالمومنین (علیه السلام) با جمعی حضور دارند .
حضرت فرمودند : شاعران اهل بیت را بیاورید . دیدم چند تن از شاعران عرب را آوردند . فرمودند : شاعران ايراني را نیز بیاورید . آن گاه محتشم و جند تن از شاعران ايراني آمدند. فرمودند : شهریار ما کجاست؟! شهریار آمد . حضرت خطاب به شهریار فرمودند : شعرت را بخوان ! شهریار این شعر را خواند :

برای مشاهده متن کامل بر روی (( ادامه متن )) کلیک کنید



زندگی'شهريار ' از زبان خودش
شهریار شناسی  ضبط گفتگو و بازنويسي : عليرضا ذيحق

مقدمه :

سال 1363 است .  29  فروردين . جشني در تالار وحدت دانشگاه تبريز برپاست كه چنين شكوهي را کم می شود شاهد بود. داخل تالار ، لبريز ازمردم است و بيرون تالار نيز ، ازخيابانهاي دانشگاه گرفته تا ورودي تالار ، سرشار از ازدحام وهياهو .  همه چشم انتظار مردي هستند كه شخصيت او به شكلي براي مردم ، حالت اسطوره اي دارد . همهمه ها اوج مي گيرد و همه سرك مي كشند كه محبوب ترين شاعر مردمي آذربايجان را از نزديك ببينند .  مراسم بزرگداشت پير شعر وعرفان " شهريار" است و همه دوست دارند كه در مكتب استاد باشند و اما مشكل فضا ، مردم را دچار اضطراب و هيجان ساخته است . طوري كه هجوم مردم باعث شكسته شدن اكثر شيشه هاي درب ورودي تالارمي شود .درميان آن همه شلوغي و استقبال ، آن وجود نازنين آمد و با همه ي ناتواني جسم اش، در آستانه ي هشتاد سالگي عين يك كوه بلند گذركرد و من ماندم و دنيايي خاطره و تپشي كه قلب ام داشت . بيرون تالار سرپا همه گوش بودم كه يكي دست روشانه ام گذاشت . رفيق بود و از ياران روزنامه ي كيهان كه بعدها تقدير آن شد كه ماهها در صفحات ادب و هنر كيهان دوشادوش هم باشيم . خبرنگار كيهان بود و آمده بود براي ديدار معبود و تهيه ي گزارش .  مي گفت :« زمزمه هاي شهريار ، ورد زبان پير و جوان است و در هيچ شهر و روستايي كمترمي تواني يكي را پيداكني كه آوازه ي شهر يار به گوشش نرسيده باشد. همين چندي پيش بود كه خود شاهد بودم چه صادقانه ،چك اهدائي رياست جمهوري را براي جبهه ها پشت نويسي كرد و توضيح داد " نصف حقوق باز نشستگي خود را ماهيانه به جبهه ها تقديم مي كنم " .» او مرا باخود به تالار برد و همچنين قرارشد كه امشب راهم باحضور شاعراني چون " سپيده كاشاني " ، " مهرداد اوستا " ، " حميد سبز واري " و چند تن ديگر در منزل استاد شهريار با شيم .

برای مشاهده متن کامل بر روی (( ادامه متن )) کلیک کنید



گئتمه ترسا بالاسی ( بهمراه الفبای لاتین Getmə t
اشعار آذری 

 اذن وئر توي گئجه سي من ده سنه دايه گليم

ال قاتاندا سنه مشاطه ، تماشايه گليم

سن بو مهتاب گئجه سي سئيره چيخان بير سرو اول

اذن وئر ، من ده دالينجا سورونوب سايه گليم

منه ده باخدين او شهلا گوزونله ، من قارا گون

جرئتيم اولمادي بير كلمه تمنايه گليم

من جهنم ده ده باش ياسديقا قويسام سنيله

هئچ آييلمام كي دوروب جنت مآوايه گليم

ننه قارنيندادا سنله آكيز اولسيديم اگر

ايسته مزديم دوغولوب بيرده بو دونيايه گليم

سن ياتيب جنتي رؤياده گؤرنده گئجه لر

من ده جنتده قوش اوللام ، كي او رؤيايه گليم

برای مشاهده متن کامل بر روی (( ادامه متن )) کلیک کنید



بزرگداشت استاد شهریار و روز شعر و ادب ( 2 )
شهریار 

اگر «حیدربابا» نبود...

رقیه ندیری

دست‏هایت را دور «حیدربابا» قلاب می‏کنی؛ تا سنگ‏ها و چشمه‏ها و گل‏هایش در تو حلول کنند. «حیدربابا» تو را شاعر می‏کند و تو او را به جاودانگی آشیل می‏رسانی. در آن پلک می‏زنی، تصویر می‏آید؛ تصویر پیرهنی از ابر، باران، صدای مؤذن، پنجه‏های حنابسته دخترکان و... این همه، گذشته توست. زادگاهت، حیدرباباست؛ در آن دویده‏ای، خندیده‏ای، گریسته‏ای و صدای ساز عاشق‏ها را سر کشیده‏ای.

حیدربابا تو را شاعر روستا کرده است و تو همه شاعرانگی‏ات را در آن قاب گرفته‏ای.

اگر حیدربابا نبود، تو در تاریخ گم می‏شدی و زمان، عاشقانه‏هایت را به فراموشی می‏سپرد.

اگر حیدربابا نبود، به اوج نمی‏رسیدی و احساس ترد آذری‏ات، این سان زلال و شفاف نمی‏جوشید.